تبليغاتX
قمار دیگر
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد

روز نو گل افشان فرا می رسد

+ نوشته شده در  84/09/29ساعت   توسط هاجر | 
بالاخره یکی ژیدا شد که یک خبر خوب بدهد

دیروز دو تا خبر خوب شنیدم.

واقعا به شنیدنش احتیاج داشتم

خیلی خوشحالم

+ نوشته شده در  84/09/23ساعت   توسط هاجر | 

من دیگر از شنیدن خبر مرگ خسته شده ام. این روزها فقط خبر سقوط و انفجار و دود و خون شنیده ام

لطفا حداقل یک نفر یک خبر خوب به من بدهد

+ نوشته شده در  84/09/21ساعت   توسط هاجر | 

نمی دانم چه بگویم: خبر سنگین بود؟ نمی دانم.

تلخ بود؟ نمی دانم.

خبر هر چه که بود فاجعه بود.

پرنده ای پرید. فرود آمد. آتش گرفت. همه گفتند ققنوسی است که می سوزد تا فرزندی نو از خاکسترش پدید آید. ولی جوجه ای زاده نشد. تنها ..................

کاش می شد روزی برسد که جان مردم برای کسولان مهم باشد. نمی گویم ای کاش به اندازه انسان بودن انسان مهم و با ارزش بودیم. کاش به اندازه تک تک اتم های اورانیوم غنی شده ، به اندازه قطره قطره نفت سیاهی که از دل زمین به بیرون کشیده می شود، به اندازه همین هوای آلوده و کثیف تهران، مهم بودیم.

از وقتی خبر راشنیده ام به آن پدری می اندیشم که نگران و مضطرب به خاکستر خانه اش رسیده و لابه لای خاکستر ها دنبال عزیزانش می گردد. چه کسی به او تسلی خواهد داد؟ اصلا تسلی بر کدام زخم او مرهمی خواهد گذاشت؟ وقتی به خانه سوخته می رسد چه می کند؟ به مادری می اندیشم که با دعای خیر فرزندش را بدرقه کرده و ساعتی بعد خبر سوختن فرزندش را به او داده اند. انگار که اصلا طفلی را به دنیا نیاورده و به پایش زندگی ها نریخته است.  به کودکی که برای او بابا یعنی خاطره موهومی از بازیهای به یادماندنی،دست های گرم و هواپیما یعنی آتش و سفر یعنی دیگر نمی بینمت: خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده در  84/09/18ساعت   توسط هاجر | 
تا حالا فکر کردی که اگر غم را از دنیا فاکتور بگیریم زندگی چه مزه ای می گیرد؟

به نظر من که بی مزه می شود

+ نوشته شده در  84/09/06ساعت   توسط هاجر | 
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی

+ نوشته شده در  84/09/03ساعت   توسط هاجر | 

ديشب با پديده عجيبي مواجه شدم. روانشناسي را ديدم که کتابي در باره طالع آدم ها نوشته بود. هر ماه را متناظر با حيواني در نظر گرفته بود. در نتيجه صفت متولد هر انساني صفت حيوان متناظر با ماه تولدش بود. مثلا شهريوري ها کلاغ صفت اند و ديماهي ها گرگ صفت. اول فکر مي کردم که خودش کمي مشکل دارد. کلي دلم برايش سوخت. بعد ديدم که نه خيلي جدي است. فکر مي کرد رسالتش اين است که سوار اتوبوس شود و به همه بگويد با متولدين ماه خودت ازدواج کن. در نيمه دوم سال فرزند به دنيا نياور و....

دلم برايش خيلي سوخت. آدم ها را سگها، گربه ها، کلاغ ها وبه طور کلي حيواناتی دو پا مي ديد. اعتقادي هم به اصلاح شدن آدم ها نداشت. مي گفت قبل از اين که بچه اي به دنيا بياوريد تصميم بگيريد که در چه ماهي آن را به دنيا بياوريد.تصميم بگيريد که مي خواهيد به جمعيت سگ ها بيفزاييد يا کلاغ ها، يا .... با اين حساب ديگر مشکلی برای انقراض نسل حيوانات نمی ماند. چهار پايان جای خود را به دوپايان می دهند.

طرز تفکر خيلي زشتي داشت.

+ نوشته شده در  84/09/02ساعت   توسط هاجر | 
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

+ نوشته شده در  84/09/01ساعت   توسط هاجر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا
مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او
كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا

پیوندهای روزانه
عشق عليه السلام
دكتر محسن كديور
شريعت عقلاني
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
ابیدارو
همه چی قاتی با هم
حرفهای من
حرمان
مهرتابان
واژه نویس
گل کاکتوس
ما یک نفر
نوشته های یک دبیر ریاضی
نگرخواهي
ورق پاره های ذهن
سکوت بشکسته
گروه كوهنوردي البرز دامغان
جلوت
بامدادخيال
سجاد رحيمي مديسه
فتح
عصرنو
مدبر
من، تو، ما
نجوای پرستوها
بی سرزمین تر از باد
سیاست گذاری علم و تکنولوژی
آموزشي
رنجكده درد
دوراهی
پاسارگاد
درويش 23
دهکده احساس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان