![]() |
![]() |
|
|
تا بعد از امتحان فوق لیسانس خدا حافظ
دعا کنید قبول بشوم |
|
+ نوشته شده در
84/10/25ساعت توسط هاجر |
|
|
مولاي من!
ميشد هر سال يا نه ميشد كنار رود فرات ميشد كه بعد خود ميشد كه امام علي بود و و افطاري داد از بيتالمال براي كندن چاه 20 رمضان 1384 ،2005 ! |
|
+ نوشته شده در
84/10/15ساعت توسط هاجر |
|
|
همان روز ها که مصمم شده بودم یک وبلاگ تازه ایجاد کنم، با یکی از دوستان وبلاگ نویسم صحبت می کردم. در حقیقت وبلاگش را نقد می کردم. معتقد بودم که در وبلاگش فقط درباره مطالب غمگین می نویسد. به او گفتم که هر صفحه ای را که باز می کنی و در این جهان به هر کجا که سر می زنی تنها از غم وغصه و جنگ و کشتار می شنوی. اگر کسی می خواهد وبلاگ بزند باید سعی کند که از امید و آینده روشن و... بنویسد. اعتراف می کنم که برای خود من هم نوشتن از شادی سخت است. نمی دانم چرا احساسات شاعرانه و عاطفی آدمی تنها در غصه ها بیدار می شود. خود من هم روزهایی که ناراحتم بیشتر علاقه دارم که بنویسم. بارها شده است که از ناراحتی به وبلاگم پناه برده ام ولی چون با خودم عهد کرده ام که از احساستم در وبلاگم چیزی ننویسم؛ از وبلاگ خارج شده ام بدون آنکه حتی کلمه ای بنویسم. نمی دانم تا کی می توانم به این روش ادامه بدهم. ولی می خواهم اگر بتوانم درباره مسایلی بنویسم که مرا آزار می دهد. البته این مطالب غالبا جنبه اجتماعی دارند. امیدوارم که حداقل در این دنیای مجازی بتوانم حرف هایی واقعی بزنم. این هم خودش یک تنقض است: حرف های حقیقی در دنیای مجازی! حالا باید سوالی را که خودم نتوانسته ام به آن جواب بدهم از شما بپرسم. چرا ما آدم ها وقتی غصه داریم یاد دوستانمان می افتیم. دلمان می خواهد برای این که سبک شویم باکسی درد دل کنیم. چرا وقتی خوشحالیم با کسی از خوشحالیمان سخن نمی گوییم؟ چرا فقط غصه هایمان را با دیگران تقسیم می کنیم؟ چرا در تقسیم شادی هایمان خست به خرج می دهیم؟ |
|
+ نوشته شده در
84/10/09ساعت توسط هاجر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق عليه السلام دكتر محسن كديور شريعت عقلاني آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|