تبليغاتX
قمار دیگر

+ نوشته شده در  85/07/24ساعت   توسط هاجر | 
خدایا

در این شب قدر قدر ما را زیاد کن. تا گنجایش باران رحمت تو را داشته باشیم

+ نوشته شده در  85/07/24ساعت   توسط هاجر | 

مظلومیت امام حسن همیشه برای من جای سوال داشته است. تا چند سال پیش که عزمم را جزم کرده بودم که خودم یک تنه غرامت این همه قرن مظلومیت را از تاریخ بگیرم. همیشه با خودم می اندیشیدم که امام حسین حق امام حسن را خورده است. یک جورهایی هم حق با من است.

دوره امام حسن، دوره زیرآب زنی است. دوره چرخش های 180 درجه ای. با مزه است: طلایه دار سپاه امام حسن به طرفه العینی فرمانده سپاه معاویه می شود. دوره، دوره ای است که ارزش سکه های طلا از خون آدمی بالاتر است. دوره ای است مثل دوره ما.

اما برعکس، به قضیه امام حسین که نگاه می کنی حماسه می بینی و رشادت.  هر که در معرکه بوده است قرن هاست که اسطوره شده است.

تازه وقتی وارد دانشگاه شدم، این نهضت گسترش پیدا کرد. آنجا دوستانی هم عقیده و هم مسلک خودم یافتم. در راه رسیدن به هدف (شکستن حصار مظلومیت) بود که فهمیدم اتفاقا قصه امام حسین هم بی شباهت به امام حسن نیس. انگار تا قبل از ذی القعده سال 59 هجری در هیچ کجای تاریخ مدینه و مکه ردی از حسین هم نمی توانی بیابی. همه قصه از آنجا آغاز می شود که شمشیری به دستی گرفته می شود. آهنگ ریختن خون هایی به پا می شود.

به هرحال، میان من و هم قطارانم دوستی های شیرینی رقم خورد که یادگاری از آن سال ها برایم باقی مانده است. هرچند که این روزها از نعمت دیدن آن دوستان جانی محرومم ولی هر نیمه رمضانی که می آید کوله باری از خاطرات شیرین و جان نشین در من زنده می شود. نشاطی به رگ های حیاتم تزریق می شود که مرا تا مدت ها نشئه نگاه می دارد. یک جورهایی نام امام حسن سمبل همه دوستی های ما شده است.

یک جورهایی به امام حسن خیلی مدیونم.

تولدش مبارک.

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت   توسط هاجر | 
گفتگو با استاد

لینک جالبی است. به یک بار دیدنش می ارزد. جدی می گویم.

+ نوشته شده در  85/07/09ساعت   توسط هاجر | 

دوباره سلام

اميدوارم که خوب و خوش باشي و ايام به کامت باشد. پيش از من هم کسی شيوه نگارشت را نقد کرده است. خطابه ای را که برايش نوشته ای خوانده ام ولی بگذار من هم برداشتم را از شيوه نگارشت بگويم: هرچند که با عجله می نویسی ومی خواهی در وقت کم به همه مسايل مهم عالم بپردازی ولی قلم روانی داری.

قلمت لحن جالبي دارد. گاهي وقت ها مثل پدر بزرگ ها مي شود. از همان هايي که قرن هاست يک شکلات را در جيبشان نگه داشته اند و مي خواهند سر همه بچه هاي عالم را با همان شکلات مانده رنگ و رو رفته شيره بمالند. ناراحت نشو. منظورم لحن قربان صدقه رفتنت است.

 گاهي اوقات لحن قلمت پدرانه مي شود. نصيحت کننده و کم طاقت. گاهي اوقات هم احساس گربه دوستي قلمت خيلي غليان پيدا مي کند. خواننده احساس مي کند که مشغول نوازش گربه ملوس پشمالويی هستی و آن گربه هم حسابي زير دست تو به خودش کش و قوس مي دهد و به لطايف الحيل عشوه مي ريزد و اطوار در مي آورد. آخر به نظر من گربه ها استاد اطوار درآوردن هاي به جا هستند.

من تخصص رسمي اي در بحث حديث ندارم. در اين شکي نيست. ولي نمي توانم مثل تو بدبينانه به انبار احاديث به جا مانده از گذشته بنگرم. کتب حديث ما مثل انباری های خانه های قديمی است. از زير خاکی های قيمتی گرفته تا شيشه های ترشی و مربا و اجناس کهنه و به درد نخور و دور ريختنی،همه و همه در آن پيدا می شود. ارزش اين انباری ها به زير خاکی هايی است که در آنهاست. بايد خنزر پنزر ها را کنار بزنيم تا زير خاکی ها رخ بنمايانند.

درست است که در کتب حديث ما همه جور حديثي پيدا مي شود. ولي اينکه فکر کنيم همه آنها که اين احاديث را جمع آوري کرده اند با قصد و غرض سوء به جمع آوري آنها پرداخته اند هم کمي غير منصفانه است.

برخي از مولفين کتب حديث، خود در ابتداي سخن گفته اند که از بيم از بين رفتن اين احاديث آنها را در کتابي گرد آورده اند. نيز با قاطعيت اعلام نکرده اند که همه آنچه جمع کرده اند، پالايش شده و ناب است. جالب اينجاست که برخی از آنها که حديث دروغ هم ساخته اند با نيت خير دروغ گفته اند.

اين روزها هم که الحمد لله کتاب در باب پالايش حديث بسيار زياد است. يکي از مهم ترين کتاب هايي که به معرفي راويان دروغين و راويان دروغگو پرداخته است، «يکصد و پنجاه صحابي ساختگي» است. که البته کتابي است دو جلدي که حتما خودت با آن آشنايي کامل داري.

راست مي گويي احاديثي را که بر سره بودنشان اعتقاد دارم خودم از زبان مبارک پيامبر نشنيده ام. اين غصه اي است که همه تابعين در دل دارند. تنها شامل حال من نيست.

از طرف ديگر، مسلمان که حق ندارد به راحتي به ديگران تهمت ناروا زند. من به چه حقي بايد صداقت آنهايي را که پشت به پشت بر صدق گفتارشان گواهي داده شده است، بي هيچ دليلي زير سوال ببرم. البته اگر دليل محکمه پسندي پيدا کنم که قصه جور ديگري مي شود. احساس مي کنم که در اين زمينه کمي احتياط خوب است.

درباره کتب آسماني ديگر اديان. آري آنچه که امروز به عنوان عهدين در دست اهل کتاب است آنچيزي نيست که بر پيامبرانشان نازل شده است. حتي تاريخ هم خود بر دخل و تصرف هاي به وجد آمده در عهدين گواهي مي دهد.

در باره تفاوت دعاي شخصي و دعا براي کل جهان. جان انسان آنقدر عظمت دارد که بتواند جهاني را دگرگون کند.

سخن به درازا کشيد. سخن زياد هم ملال خاطر مي آورد. به هر حال خسته نباشي.

+ نوشته شده در  85/07/08ساعت   توسط هاجر | 

سايه جان سلام

نمي دانم از سياه مشق هاي من چه برداشت کرده بودي که خود را ملزم ديدي تاريخچه زندگيت را بيان کني. وقتي شروع کردم به خواندن يادداشتت، احساس کردم که آنقدر از نوشته هاي من دلخور شده اي که حاضري شهادتين را بنويسي که من ايمان بياوريم که مسلماني!!!

خدا را شکر نه مفتشم نه نماينده تام الاختيار دادگاه انگيزيسيون. اگر هم از نوشته من چنين استنباط کرده اي که در ايمانت شکي کرده ام يا خداي نکرده مي خواهم با چوب تهمت و بهتان از خودم برانمت، به عظمت اين ماه که سخت در اشتباهي.

اما در باره مطلب اخيرت. من هم منطق را قبول دارم و قبول دارم که هر کار خدا حکمتي دارد. ولي يک سوال دارم آيا لزوما حکمت همان منطق است؟

هر چند که خدا چنان ذووجوه است که همه فرق و نحل فکري را راضي مي کند. منطقيون هر کار خدا را استوار بر منطق مي بينند. فلاسفه در تلاشند فلسفه هر کار خدا را تعريف کنند. عرفا هم که جز دلبري چيزي نمي بينند. دنيا را غريق بحر عشق مي دانند. هر چند من خودم به دسته سوم علاقه مندم، اما با اين حرف پيروان مکتب تفکيک (از قبيل استاد محمد رضا حکيمي) موافقم که اسلام نه عرفان است، نه فلسفه و نه منطق. پيروان اين سه نحله هر کدام وجه اي از اسلام را ديده اند به آن پرداخته اند.

بگذريم. انسان نمي تواند بگويد من منطق را قبول دارم ولي دلايل منطقي را قبول ندارم. احاديث سره و ناب که از صحتشان مطمئنيم و مي دانيم که واقعا از زبان پيامبر يا ائمه صادر شده اند منبعي براي استدلال و استنباط هستند. براي روشن شدن اين موضع سوالي مي پرسم. آيا در قران، به آمدن منجي آخر زمان يا رجعت عيساي  نبي اشاره اي شده است. همين جا بگويم که در آيه «بقيه الله خير لکم ان کنتم مومنين»، مراد از بقيه الله مهدي موعود نيست. ولي از انجا که شيعه بقيه الله را نامي از نام هاي مهدي مي داند، آيه را تفسير به راي مي کند.

به طور خلاصه فلسفه منجي (از ديد من و با نثر من) از اين قرار است که از طرفي دينداران معتقدند که دنيا عبث آفريده نشده است. از طرف ديگر عامه مردم و به ويژه حکما مي بينند که طبع بشر متمايل به فساد و سرکشي است. پس به فراست در مي يابند که اين انسان به دليل طبع سرکشي که دارد روزي لجام مي گسلد و عصيان مي کند. از آنجا که عصيان کردن دور شدن از طبيعت اصلي و منبع وجود را رقم مي زند، حکيم ديندار به اين نتيجه مي رسد که بشر وقتي رم کند؛ گرفتار بلا و محنت مي شود. و سرانجام سياهي را در جلوي چشم بشر مي بيند. آنگاه که مردم در منجلابي که خود ساخته اند، رو به نابودي مي رود دستي از غيب بر خواهد آمد.

اما ادامه مطلب. من برخلاف شما که مي گوييد «من احاديث را نه بچشم سندي انکار ناپذير وقابل استناد بلکه بعنوان پندي زگذشته ميبينم که انسان بايدش همه آنها را حتي بي پايه ترينشان را هم بااحترام بشنود» مي گويم من اعتقاد دارم که در مجموعه کتب حديث ما همه جور حديث رست و دروغ پيدا مي شوم. اعتقاد هم دارم که بايد شجاعاني دلسوز سر بلند کنند واين احاديث بي پايه و اساس را هرس کنند و دور بريزند تا با ايمان و اعتقاد مردم بيهوده بازي نشود. احاديث بي پايه و بعضا دروغ نه تنها ارزش شنيدن ندارند که شنيدن و نقل کردنشان جفا به محمد و آل محمد است. روايات ديگر اديان هم از اين قاعده مستثني نيستند. بالاخره پيروان هر ديني ابزاري براي سنجش پيامبرشان داشته اند. پس از کوچ آن پيامبر هم محک هايي براي خود ساخته اندتا به کمک آنها پندهاي سره رسولشان را از نقل قول هاي دروغ و ناسره اي که به او نسبت داده مي شده، تمييز دهند.    

اگر حرفي از سلمان فارسي به ميان آمد نه به اين دليل بود که بگويم امام زمان که ديگر از پيامبر اکرم بالاتر و پيش خدا عزيز تر نيست. وقتي مي شود در صدق گفتار چون اويي شک کرد و او را آزمود، چرا نتوان مهدي را آزمود. نمي شود که هرکس دلش خواست فرياد «انا المهدي» سر دهد و جماعتي را به دنبال خود راه بياندازد و آشوب به پا کند. کما اين که سيد علي محمد باب و ديگر جاهلاني چون او چنين کردند و ديدندآنچه بايد مي ديدند.

نکته آخري که مي خواهم بگويم در باب دعا است. خودش گفته است که «و اذا سالک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه اداع اذا دعان». پس دعاي فرد فرد بشر مهم است. اصلا يک مثال ديگر: باز خداوند در قالب دعايي از زبان بندگانش مي گويد«ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين». يعني مهم است که بنده از خدا بخواهد اسباب آزمايش قوم ستمکار نباشد.

در فرهنگ اسلامي دعا عنصر مهمي است. ما هم به دعا احتياج داريم. سعي کنيم خرابش نکنيم. بهتر است تلاش کنيم آن را درست بفهميم.

+ نوشته شده در  85/07/06ساعت   توسط هاجر | 

 

همین اول بسم الله بگویم که این متن نوشته من نیست. از همان سری ایمیل هایی است که دست به دست می چرخد. به نظرم رسید که حرفی برای گفتن دارد. گفتم اگر تا حالا به دست شما نرسیدهُ شاید از خواندنش لذت ببرید.

----------------

در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند. شادی ، غم ، غرور، عشق و... . روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت ، همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند ، اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند ، چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت  عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست. غرور گفت:"نه ، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."

غم در نزدیکی عشق بود. عشق به او گفت:"اجازه بده تا من با تو بیایم."

غم با صدایی حزن آلود گفت:"آه ، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم."

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت:"بیا عشق ، من تو را خواهم برد."

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد . وقتی به خشکی رسیدند ، پیرمرد به راه خود رفت و عشق  تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود ، چقدر بر گردنش حق دارد .

عشق نزد عالمی که مشغول حل مسئله ای روی شنهای ساحل بود رفت  و از او پرسید : " آن پیرمرد که بود ؟ ! "

عالم پاسخ داد :  " زمان "

عشق با تعجب گفت : " زمان ؟ ! "

 اما چرا او به من کمک کرد ؟ !

عالم لبخندی خردمندانه زد و گفت : " زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ."

 

+ نوشته شده در  85/07/03ساعت   توسط هاجر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا
مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او
كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا

پیوندهای روزانه
عشق عليه السلام
دكتر محسن كديور
شريعت عقلاني
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
ابیدارو
همه چی قاتی با هم
حرفهای من
حرمان
مهرتابان
واژه نویس
گل کاکتوس
ما یک نفر
نوشته های یک دبیر ریاضی
نگرخواهي
ورق پاره های ذهن
سکوت بشکسته
گروه كوهنوردي البرز دامغان
جلوت
بامدادخيال
سجاد رحيمي مديسه
فتح
عصرنو
مدبر
من، تو، ما
نجوای پرستوها
بی سرزمین تر از باد
سیاست گذاری علم و تکنولوژی
آموزشي
رنجكده درد
دوراهی
پاسارگاد
درويش 23
دهکده احساس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان