![]() |
![]() |
|
|
و اما اخلاق!
چیز خوبی بود. این روزها همه حسرت مردنش را می خورند. اما من فکر می کنم که در دل هم خدا را شاکرند که مرده است. اصولا وقتی جامعه بی اخلاق شد٬ عده قلیلی که همیشه و در هر حالتی برده اند٬ برنده ترند و اکثریت جامعه بازنده اند. اما اخلاق! پدیده ای است فرا دینی. یعنی لازمه با اخلاق بودن دیندار بودن نیست. شاهدش هم خیل کثیر دینداران بی اخلاق. اما اخلاق! هرچند که فرادینی است ولی شاید دین تضمین خوبی برای اخلاقی زیستن باشد. نمونه اش بزرگان تاریخ دینی ما. |
|
+ نوشته شده در
86/06/30ساعت توسط هاجر |
|
|
اگر از کلاس درس تاریخ ادبیات دوره دبیرستان به درستی به یادگار در ذهنم مانده باشد؛ باید بگویم که سنایی، شاعر شهیر قرن ششم، نخستین شاعری است که مضامین عارفانه را وارد شعر فارسی نموده است و از قالب غزل برای بیان این مفاهیم گرانسنگ سود جسته است. شعر ذیل یکی از زیباترین غزل های عارفانه اوست که سالار عقیلی هم ابیاتی از آن را با صدای دلنشینش خوانده است. ناز را رویی بباید همچو وَرد چون نداری گرد بدخویی مگرد یا بگستر فرش زیبایی و حسن یا بساط کبر و ناز اندر نورد نیکویی و لطف گو با تاج و کبر کعبتین و مهره گو با تخته نرد در سرت بادست و بر رو آب نیست پس میان ما دو تن زینست گرد زشت باشد روی نازیبا و ناز صعب باشد چشم نا بینا و درد جوهرت ز اول نبودست این چنین با تو ناز و کبر کرد این کارکرد زر ز معدن سرخ روی آید برون صحبت ناجنس کردش روی زرد کی کند ناخوب را بیدار خواب چون کند نامرد را کافور مرد تو همه بادی و ما را با تو صلح ما تورا خاک و تورا با ما نبرد لیکن از یاد تو ما را چاره نیست تا درین خاکست ما را آب خورد ناز با ما کن که درباید همی این نیاز گرم را آن ناز سرد ور ثنا خواهی که باشد جفت تو با سنایی چون سنایی باش فرد در جهان امروز بردابرد اوست باردی باشد بدو گفتن که برد |
|
+ نوشته شده در
86/06/27ساعت توسط هاجر |
|
|
تا حالا چند بار تصميم گرفته ام كه درباره عرق ملي بنويسم ولي نشده است. يعني راستش را بخواهيد بعد از كلي فكر كردن فهميده ام كه خودم هم نمي دانم كه اين عرق ملي چيست و ماهيتش كدام است. همه مي دانند كه عرق ملي يا وطن پرستي چيز خيلي خوبي است كه همه بايد داشته باشند ولي كسي دقيق تعريفش نكرده است. همه مي گويند كه نداشتن حس وطن پرستي به وطن فروشي مي انجامد و زياده از حد داشتنش به نژادپرستي و ديگر كشي. وطن پرستي چيزي است ميان اين دو انتها: ميان وطن فروشي و نژادپرستي. اما اين تعريف خيلي كامل نيست. ما بايد وطن پرستي را تعريف كنيم. بايد در زمان صلح هم مصاديق وطن پرستي را به جامعه معرفي كنيم. گرچه وطن پرستي و وطن فروشي در هيمنه جنگ و رزم به راحتي آشكار مي شود؛ و باز گرچه جنگاوران و دليران نمادهاي غير قابل انكار وطن پرستي اند ولي وطن پرستي مخصوص زمان جنگ وتهديد نيست كه تا مثلا چند تا بي سر و پا خليج فارس را خليج عربي خواندند رگ وطن پرستي به جوش آيد. ما اگر وطن پرست بوديم شرايطي ايجاد نمي كرديم كه هر سفله اي به خود اجازه دهد ميراث ما را به نام خود به جهانيان بنماياند. |
|
+ نوشته شده در
86/06/23ساعت توسط هاجر |
|
|
اگر ساکن تهران هستید اگر شما هم به روشنفکری دینی علاقه مندید اگر کله شما هم کمی تا قسمتی بوی قورمه سبزی می دهد شبهای جمعه ماه رمضان برای افطار به حسینیه ارشاد بروید. هم در حسینیه افطار کنید و هم پای صحبت های کدیور بنشینید. اگر هم ساکن تهران نیستید و به صحبت های کدیور علاقه مندید می توانید متن سخنرانی هایش را از سایتش دانلود کنید. به هر حال با هر عقیده ورای ای که هستید و اهل هر شهر و دیاری که می باشید این ماه رمضان خیلی التماس دعا!
|
|
+ نوشته شده در
86/06/21ساعت توسط هاجر |
|
|
ماه رمضان شد٬ می و میخانه برافتاد
عیش و طرب و باده به وقت سحر افتاد افطار به می کرد برم پیر خرابات گفتم که تو را روزه به برگ وثمر افتاد
|
|
+ نوشته شده در
86/06/21ساعت توسط هاجر |
|
|
گفته بودم كه يكي از دغدغه هايم <روشنفكري ديني> است. هرچند كه خود چندان هم منورالفكر نيستم ولي سعي كرده ام كه كمي با روشنفكري ديني اشنا شوم. پنجشنبه مورخ 15 شهريور ماه 1386 در حسينيه ارشاد سمينار يك روزه اي به نام دين و مدرنيته برگزار شد. متن ذيل خلاصه سخنراني 25 دقيقه اي دكتر كديور در اين سمينار است. اگر خدا توفيق دهد سخنان ديگران را هم برايتان خواهم نوشت. مدرسه روشنفكري ديني كه در نيم قرن اخير منشاء خدمات و بركات متعددي بوده، و نفوذ جدي آن در فضاي فرهنگي ايران بلكه تاثير في الجمله آن در ديگر جوامع اسلامي غير قابل انكار است؛ براي ارتقاء رشد و توسعه خود به نقد از برون و درون نيازمند است. از منظر دروني در حوزه آسيب شناسي روشنفكري ديني در ايران و با تاكيد بر محدوده زماني سه دهه اخير نكات ذيل يادكردني است: اول: غلبه نسبي فرهنگ شفاهي و ژورناليستي. در كارنامه مدرسه روشنفكران ديني سهم گفتارها (خطابه ها، سخنراني ها و مصاحبه ها) ولو تحرير يافته و تنقيح شده بر نوشتارها (كتب و مقالات تحليل) به مراتب بيشتر است. شيوه شفاهي ژورناليستي اگرچه به فهم عموم نزديك تر و ابزار مناسب ‹ترويج انديشه› است، اما زبان مناسبي براي ‹توليد انديشه› نيست. بي شك كتب از پيش طراحي شده و مقالات پژوهشي از عمق و ژرفاي بيشتري در مقايسه با گفتارهاي تحرير شده برخوردارند. دوم: سياست زدگي. اگرچه از مقومات روشنفكري ديني نقد مستمر استبداد در همه اشكال آن و دفاع از آزادي و حقوق مردم است؛ اما همواره در منش و روش ايشان مي بايد فرهنگ بر سياست غلبه و تقدم داشته باشد. روشنفكران ديني نه سياستمدار اند و نه ابزار دست سياست ورزان. در اين مدرسه سياست و قدرت هدف و غايت نيست. با فراز و فرود روزمره سياسي نمي توان اقبال و ادبار يك مدرسه روشنفكري را ارزيابي كرد. سوم: فقدان نقد مدرنيته. مدرسه روشنفكري ديني در نقد و پالايش سنت كارنامه اي كامياب دارد، اما متاسفانه در نقد مدرنيته رغبت چنداني از خود بروز نداده است، تا آنجا كه اين توهم را دامن زده است كه اعضاي اين مدرسه مترجم تجدد غربي به فرهنگ بومي و مقلد منفعل اين موج مقتدرند؛ و اگرچه در سفتن كژي هاي سنت و معرفت ديني چيره دستند، اما در ارزيابي و تميز غث از ثمين مدرنيته ضعيف و كم مايه اند. چهارم: رنجوري از ناسازگاري و عدم انسجام. يكي از رازهاي ماندگاري يك انديشه سازگاري و انجام دروني در كنار توانمندي در پاسخگويي به پرسش هاي زمانه است. پاره هاي مختلف انديشه هريك از اعضاي اين مدرسه چندان سازوار به نظر نمي رسند. اين پاره ها مبادي و لوازم متفاوتي دارند و دشوار بتوان از تركيب آنها نظام منسجم دست و پا كرد. از اين قبيل است دوگانه هاي عرفان و فلسفه تحليلي، عقلانيت و معنويت. پنجم: ناتواني در ارئه انديشه ايجابي و اثباتي. روشنفكران ديني در نقد انديشه رقيب مقتدر و توانا بوده اند. همواره ويرانگري و نقد از ساختن و ابداع ساده تر است. دستاورد اين مدرسه در توليد انديشهْ جانشينِ سنت چندان فربه نيست. رأي مدرسه روشنفكري ديني ر بسياري عرصه هاي كلام و اعتقادات، فقه و شريعت و بالاخرهه اخلاق و هنجارها چندان روشن نيست. راستي <هسته سخت دين> كه در هيچ نوآوري دچار تجديد نظر نمي شودد اصولا در اين ديدگاه وجود دارد؟ اگر بله، كجاست؟ و اگر نه، چگونه مي توان بر محصول اين كوشش نام دين نهاد؟ |
|
+ نوشته شده در
86/06/17ساعت توسط هاجر |
|
|
در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت - این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت . شکسپیر در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند) در زندگی نه هدفی دارم ، نه مسیری ، نه منظوری و نه معنایی اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد . چارلز شولز |
|
+ نوشته شده در
86/06/17ساعت توسط هاجر |
|
|
آن روز ها كه براي نخستين بارها به وبلاگ نويسي مي انديشيدم، مي خواستم وبلاگي بسازم كه در آن شخص ديگري بنمايانم. مي خواستم تجربه كنم و ببينم آيا مي توانم در فضاي سايبر ‹ايني› كه هستم نباشم. مي خواستم در وبلاگم فقط شعر بنويسم و متن ادبي. شايد در پي راه اندازي يك وبلاگ عاشقانه بودم، ولي حالا صادقانه اعتراف مي كنم كه در فضاي سايبر هم نتوانستم نقش بازي كنم. منِ من آنقدر بر من مسلط است كه اجازه تخطي از خط قرمزهايش را در هر حالتي از من سلب نموده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/06/15ساعت توسط هاجر |
|
|
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده اي خاكي پيدا شد. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد. جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهه NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوار هاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد. بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان مي داد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري. چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري. آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد؟ مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه! چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي. مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟ چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
|
|
+ نوشته شده در
86/06/13ساعت توسط هاجر |
|
|
هر چند که چند روزی است نیمه شعبان سپری شده است ولی دلم نیامد که شما از خواندن این شعر محروم شوید.
چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي |
|
+ نوشته شده در
86/06/13ساعت توسط هاجر |
|
|
این روز خجسته که مصادف است با چندمین سال روز پاگذاشتنم به زمین آن هم با چشمانی گریان (!) را به همه اهالی زمین و آسمان تبریک می گویم.
------------------------------------------------------------------------------------- ولی راستش توی این دنیا همچین خبری هم نبود. ما که اغفال شدیم ------------------------------------------------------------------------------------- رسما حرفی را که خط بالا زده ام پس می گیرم. اصلا اغفال نشده ام. توی این دنیا چیزی که خیلی زیاد است خبر است. |
|
+ نوشته شده در
86/06/12ساعت توسط هاجر |
|
|
اين روز ها حسابي بازار مولودي رفتن ها داغ بوده است؛ هر چند من امسال هم هيچ جا مولودي نرفتم (مثل چند سال اخير. راستش! اصلا از مولودي رفتن خوشم نمي آيد)؛ ولي مي خواهم مجلس مولودي اي را شرح دهم كه همه ساله به همت يك از بستگان خيلي نزديك و حيلي مذهبي ام (كه من صدايش مي زنم ‹حاج كربلايي›) برگزار مي شود. سال هاست كه حاج كربلايي متولي برگزاري اين مولودي است. نمي دانم چه حكمتي دارد ولي از وقتي يادم مي آيد اين مراسم فقط زنانه بوده است. راستي! مردها چه جوري نشان مي دهند كه منتظر ظهوراند؟؟؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
86/06/09ساعت توسط هاجر |
|
|
اين هم چند تا پيامك (sms) پر مغز و دوست داشتني كه به مناسبت نيمه شعبان دريافت كرده ام. دو تاي آخر را حتما بخوانيد. پنهان مكن جمال خود از عاشقان خويش خورشيد را براي ظهور آفريده اند اي دل بشارت مي دهم خوش روزگاري مي رسد يا درد و غم طي مي شود يا شهرياري مي رسد عدل شده مضحكه دين ملعبه جان به فدايت گل مولا بيا +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ تو را به شكل دگر دوست دارمت اي مرد! نه اين كه آمدنت لنگ صد نفر باشد نه اينكه لنگ دعاها و گريه ها باشي و انتظار تو اينقدر بي خطر باشد |
|
+ نوشته شده در
86/06/07ساعت توسط هاجر |
|
|
رو آن رَبابي را بگو مستان سلامت مي كنند وان مرغ آبي را بگو مستان سلامت مي كنند وان مير ساقي را بگو مستان سلامت مي كنند وان عمر باقي را بگو مستان سلامت مي كنند وان مير غوغا را بگو مستان سلامت مي كنند وان شور و سودا را بگو مستان سلامت مي كنند اي مَه ز رخسارت خَجِل مستان سلامت مي كنند وي راحت و آرام دل مستان سلامت مي كنند اي جانِ جان، اي جانِ جان مستان سلامت مي كنند اي تو چنين و صد چنان مستان سلامت مي كنند اينجا يكي با خويش نيست مستان سلامت مي كنند يك مست اينجا بيش نيست مستان سلامت مي كنند اي آرزوي آرزو مستان سلامت مي كنند اين پرده را بردار از او مستان سلامت مي كنند
|
|
+ نوشته شده در
86/06/06ساعت توسط هاجر |
|
|
مژده به همه وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها:
تیامی از باز ایستادن باز ایستاد. آقای هاشمی تصمیم گرفته است که دوباره در تیامی بنویسد. برایش آرزوی موفقیت داریم |
|
+ نوشته شده در
86/06/05ساعت توسط هاجر |
|
|
شعر از کلیات شمس تبریزی
مستي سلامت مي كند، پنهان پيامت مي كند آنكو دلش را برده اي جان هم غلامت مي كند اي نيست كرده هست را بشنو سلام مست را مستي كه هردو دست را پابند دامت مي كند اي آسمان عاشقان اي جان جان عاشقان حسنت ميان عاشقان نك دوست كامت مي كند اي چاشني هر لبي وي قبله هر مذهبي مه پاسباني هر شبي بر گرد بامت مي كند اي دل چه مستي و خوشي سلطاني و سلطان وشي با اين دماغ و سركشي چون عشق رامت ميكند آنكو ز خاكي جان كند او دود را كيوان كند اي خاك تن وي دود دل بنگر كدامت مي كند بستان ز شاه ساقيان سرمست شو چون باقيان گر نيم مست ناقصي مست تمامت مي كند از لب سلامت اي احد چون برگ بيرون مي جهد اندازه لب نيست اين اين لطف عامت مي كند ماه از غمت دو نيم شد رخساره ها چون سيم شد قد الف چون جيم شد وين جيم جامت مي كند در عشق زاري ها نگر، وين اشك باري ها نگر وان پخته كاري ها نگر كان رطل خامت مي كند اي باده خوش رنگ و بو بنگر كه دست جود او بر جان حلالت مي كند بر تن حرامت مي كند پس تن نباشم جان شوم جوهر نباشم كان شوم اي دل مترس از نام بد كو نيكنامت مي كند بس كن رها كن گفت و گو ني نظم گو ني نثر گو كان حيله سازِ حيله جو بدو كلامت مي كند
|
|
+ نوشته شده در
86/06/03ساعت توسط هاجر |
|
|
ما در این عمر مجازیمان در این دنیای مجازی سایبر نه شاهد تولد وبلاگی بوده ایم و نه شاهد مرگ وبلاگی. همانطور که خبر ولادت وبلاگ ها گاه و بیگاه به گوشمان می رسد٬ خبر خستگی نویسنده ای از نوشتن هم به گوش می رسد.
تا حالا خیلی از دوستان وبلاگ نویسم برایم نوشته اندکه دیگر از نوشتن خسته شده اند و تصمیم دارند که دیگر ننویسند. برخی با اعلام تصمیمشان وبلاگشان را هم حذف کرده اند (انگار که جنازه میت را سوزانده اند و خاکسترش را به باد داده اند. گویا می خواستند که کسی دیگر نشانی از وبلاگ آنها نداشته باشد.) برخی از نوشتن دست کشیده اند ولی وبلاگشان را حذف نکرده اند. شاید هنوز هم خودشان گاهی سری به وبلاگشان می زنند و با خواندن دست نوشته هایشان مرور خاطرات می کنند. همیشه از ننوشتن یک نویسنده تاسف خورده ام. نویسنده خلق شده است تا بنویسد و اگر کسی ذره ای استعداد نوشتن دارد باید که بنویسد. یکی از آنها که هم استعداد نویسندگی دارد و هم به هر قیمتی حاضر نیست بنویسد٬ صاحب وبلاگ تیامی است. اگر به وبلاگش سر زده باشید دریافته اید که برای نوشتن هم انگیزه دارد و هم سواد. نه تنها انگیزه اش بالاست و مطالعه اش زیاد٬ که از ادبیات هم بهره ای کافی و وافی برده است. نثر تیامی نه صقیل و خسته کننده است و نه ضعیف و کم ارزش. درست به همین دو دلیل (انگیزه و سواد) همیشه فکر می کردم که می ماند. ولی٬ حالا او هم از نوشتن باز ایستاده است. او هم خسته شده است. شاید چون درباره یک قوم و طوایفش نوشته خسته شده است. شاید از نوشتن درباره ................بهتر است که چیزی نگویم. ولی واقعا حذف تیامی ضایعه بزرگی برای جامعه وبلاگ های با ارزش و سودمند خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
86/06/01ساعت توسط هاجر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق عليه السلام دكتر محسن كديور شريعت عقلاني آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|