![]() |
![]() |
|
|
هفته پیش: معلم دبستانی در پایتخت٬ کودکی را با کابل زده است. نخاع کودک آسیب دیده است. کودک در بیمارستان بستری است و معلم در زندان اسیر.
این هفته: معلم دبستانی در نیشابور خود را سپر بلای کودکی کرده است تا تیرک دروازه فوتبال بر فرق سر کودک ننشیند. معلم مرگ مغزی شده است و کودک زنده و در آرزوی آن که دوباره در میدانی لگدی به توپی بزند! معلمی هم مثل سایر شغل هاست. هم معلم خوب داریم و هم معلم بد. به هنگام قضاوت درباره معلمان کمی منصف تر باشیم. آنقدر که بدی های معلم ها در بوق و کرنا می شود و برایش فیلم ساخته می شود٬ آیا از خوبی های آنان هم تقدیر به عمل می آید؟ من نمی خواهم آن تنبیه بدنی را تایید کنم ولی حرفم این است که باید از این از جان گذشتگی تقدیر به عمل آید.
|
|
+ نوشته شده در
87/02/30ساعت توسط هاجر |
|
|
شهر هرت يعني تهران
شك نكنيد --- ما كي مي خواهيم باور كنيم كه ماشين سواري با خر سواري فرق داره و نميشه هر وقت دلمون خواست سر ماشين رو مثل سر خر كج كنيم و به هر ور كه دلمون خواست بپيچيم. ماشين رو نمي تونيم هر جا دلمون خواست پارك كنيم |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت توسط هاجر |
|
خدايا شكر |
|
+ نوشته شده در
87/02/21ساعت توسط هاجر |
|
|
بعد از مدت ها دوري از مباحث
علمي، امروز تني به آب علم و دانش زديم. امروز همايش پيمايش پانلي (Panel
Survey) به همت مركز افكار سنجي دانشجويان ايران (ايسپا) در سالن
اجتماعات مركز نحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شد. از بين همه سخنراني هاي ارايه شده دو سخنراني خيلي جذاب
بود. نخست، ارايه دكتر نواب پور و دومي ارايه دكتر ساروخاني. دكتر نواب پور كاملا آماري صحبت كرد ولي (بين خودمان بماند)
مثل اكثر اساتيد علوم پايه فن بيان خوبي نداشت. اما، ارايه دكتر ساروخاني هم از نظر
علمي و هم از نظر فنون سخنراني بسيار عالي بود. آرزو كردم كه اي كاش جايي كلاس
درسي داشت و من در كلاسش شركت مي كردم. مركز افكارسنجي را با گشتاپو اشتباه نكنيد. مركز افكار سنجي وابسته به جهاد دانشگاهي است. ولي خوب خودمم قبول دارم كه اسمش يك مقدار دلهره آور است |
|
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت توسط هاجر |
|
|
هم دلم مي خواهد از باران بنويسم و هم دوست دارم براي روز معلم مطلب بنويسم. اول به نظرم مي آمد که اين دو موضوع کاملا بي ربط باشند ولي بعد که خوب فکر کردم ديدم که نه! شباهت هايي هم ميان آن ها هست. معلم خوب مثل باراني است که مهربانانه بر سر کشتزارها مي بارد و معلم بد باران سيل آسايي است که ناگهاني مي آيد و همه کشته ها را مي شويد و با خود مي برد و زمين را چنان خراب مي کند که تا مدت ها ديگر نتوان در آن چيزي کاشت. اين روزها زمين تشنه است و هوا عطش دارد. همه منتظر باران اند. ابرها مي آيند و نمي بارند و مي روند. کاش حداقل براي خستگي گرفتن کمي از بارشان را اينجا خالي مي کردند.
در کتابي خواندم که در روزگاران باستان و در شهر آتن اگر کسي مي مرد؛ مي گفتند يا مرده است و يا معلم شده است. در آن روزگار معلمي شغل بردگان بوده است. يک سوال: به نظر شما در فرهنگ ما علم آموزي و علم آموختن واقعا محبوب است؟ من مدتي است که به اين نتيجه رسيده ام که اين محبوبيت علم در ميان ايرانيان هم از آن تعارفات مسخره اي است که ما با خودمان داريم! يک نگاهي به وضعيت اهل علم (چجه در منصب آموزگار و چه در منصب تلميذ) بياندازيد؛ بعد ببينيد که راست مي گويم يا نه!! |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت توسط هاجر |
|
|
مدت ها بود که ایمیل پر معنا و مفهوم به دستم نرسیده بود. ولی خوب امروز به دستم رسید
این هم یک مطلب نسبتا جالب: بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه، بعضيها يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي، بعضيها حمال كتابند، بعضيها بقال كتابند، بعضيها انباردار كتابند، بعضيها كلكسيونر كتابند بعضيها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضيها اصلا قيمتي ندارند،
بعضيها به درد آلبوم ميخورند، بعضيها را بايد قاب گرفت، بعضيها را بايد بايگاني كرد، بعضيها را بايد به آب انداخت، بعضيها هزار لايه دارند بعضيها ارزششان به حساب بانكيشان است،
بعضيها همرنگ جماعت ميشوند ولي همفكر جماعت نه، بعضيها را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
بعضيها در حسرت پول هميشه مريضند، بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند، بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابند، بعضيها براي پول همه كاره ميشوند. بعضيها نان نامشان را ميخورند، بعضيها نان جوانيشان را ميخورند، بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند، بعضيها نان پدرانشان را ميخورند، بعضيها نان خشك و خالي ميخورند، بعضيها اصلا نان نميخورند، بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضيها با ستارهها رابطه دارند. بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند. بعضي ها صداي ملائك را ميشنوند.
بعضي ها صداي دل خود را هم نميشنوند. بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند. بعضي ها در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
بعضي ها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست. بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست. بعضي ها فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند. بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند. بعضي ها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند. هيچكس بيدرجه نيست. بعضي ها در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند. بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ. بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي. بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
.
.
.
.
.
.
آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
87/02/10ساعت توسط هاجر |
|
|
جناب بي تقصير از من خواسته اند كه نام پنج نفر از آدم هايي را بنويسم كه اگر همين الان ببينمشان؛ مي پرم و محكم آنها را در آغوش مي كشم و مي بوسم. البته من خيلي با روبوسي موافق نيستم (دقت كنيد من موافق نيستم! به فرهنگ و دين و ... هيچ ربطي ندارد) ولي دوست دارم نام افرادي را بنويسم كه خيلي دلم برايشان تنگ شده است و خيلي به آن ها فكر مي كنم. قبل از ذكر نام آنها بايد يك نكته ديگر هم بگويم: اين افراد، كساني هستند كه تا قبل از 15 سالگي ام با آن ها برخورد داشته ام. به نظر خودم تا قبل از 15 سالگي خيلي تنها و مجرد بودم و با هبچ كس خيلي رابطه عميق دوستي برقرار نكرده بودم ولي شكر خدا از 15 سالگي به بعد متحول شدم و حالا با همه دوستاني كه از آن روزگار تا به حال برايم مانده اند؛ ارتباط نسبتا خوب و پايداري دارم. اما نام آن افراد:
من هم از همه خوانندگان اين وبلاگ مي خواهم كه نام پنج نفر از كساني را در وبلاگشان بنويسند كه خيلي دلتنگ آن ها هستند. |
|
+ نوشته شده در
87/02/06ساعت توسط هاجر |
|
|
تصمیم گرفته بودم یه مدتی چیزی ننویسم. فکر می کردم دارم از سر عادت می نویسم: عادت به نوشتن.
امروز یکی از دوستام دو تا مطلب برام فرستاد (من گذاشتم به حساب عیدی سال نو. آخه هنوز بهم عیدی نداده نه تنها مطالبش زیباست بلکه هر چه از دوست می رسد نیکوست این هم اون مطالبی که برای من فرستاده ۱- پرده کعبه دعا کنید خدا قسمتش کنه و بره مکه. خدا قسمت شما هم بکنه ایشالا |
|
+ نوشته شده در
87/02/03ساعت توسط هاجر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا |
| پیوندهای روزانه |
|
عشق عليه السلام دكتر محسن كديور شريعت عقلاني آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|